arsanjanefarda


علم و دانش

دانش به معنای دانه انديشه و دانشوری، پاشيدن اين دانه در ذهن انسان است. هر داده دانشی, کليد رازی از چيستان های طبيعت است که پرده از روی پديده پنهانی برمی دارد و ما را با پيوندی ميان دو يا چند چيز آشنا می کند. برای نمونه، دانستن اين نکته که آتش آب را گرم می کند و به جوش می آورد، دانه ای دانشی ست که در ذهن کسی که برای نخستين بار با آن آشنا می شود، کاشته می شود. اين دانه اندک اندک در ذهن پرورش می يابد و بارور می شود و پيوندهای تازه ای ميان آب و آتش آشکار می کند؛ اين که با اتش می توان يخ را آب کرد و آب را بجوش آورد و ميکروب ها و باکتري های آن را کشت و آن را بی خطر ساخت و نيز گوشت ها، ميوه ها و سبزيجات سفت را در آن آب نرم کرد و يا پخت و هم با آب آتشناک، آلودگي ها را زدود و نيز فضای بسته ای را گرم کرد و با کاربرد آب و آتش، ماشين بخار ساخت و هزار و يک.......

اين گونه، دانش، ابزار پيروزی انسان برطبيعت می شود و سازگاری بيشتر او را با زيستبومش فراهم می کند. هر جا نيز که اين زيستبوم سخت سری می کند و به نيازهای انسان گردن نمی نهد، وی آن را بازسازی و بازپردازی می نمايد تا در راستای نيازهای خود شکل دهد.

واژه "دانش"، بايد همزمان با پيدايش و يا آمدن کشاورزی به فلات ايران در زبان فارسی ساخته شده باشد. ساختار اين واژه ، نشان دهنده فضای ذهنی سازنده آن و نيز بار ارزشی تصاوير همراه آن در آن روزگار است. هر واژه يک يا چند تصوير ذهنی با خود دارد که هنگام آمدنش به ذهن، آن تصاوير نيز همزمان بياد می آيد. اين تصاوير، در هر دوره شکل تازه ای به خود می گيرد و رنگ زمان و مکان و ارزشهای فرهنگی زمان را خود دارد. برای نمونه، تصاويری ذهنی که ما امروزه از انقلاب، گوشی، لباس شخصی و پاسدار داريم، با آنچه نسل پيش از ما از اين واژگان داشت، بسيار متفاوت است. صد سال پيش، واژه بستنی در برابر واکردنی بکار می رفت. امروزه اين واژه يادآور تابستان و هوای گرم و گردش است. هم نيز ياد آور كودكى و كودكان و پارك و سينما و .............

برگردِِيم به نکته اساسی اين يادداشت. بار تصويری دانش اين است که هر نکته دانشی، دانه ای در زمينه ذهن ما می کارد که کارکرد ذهن برروی آن، توانايی ما را در بهره وری از طبيعت بيشتر می کند. اين تصاوير از جهان کشاورزی گرفته شده است زيرا که در آنها سخن از کشت و کار است. . در اِين چشم انداز، انسان موجودی کارا پنداشته شده است که با ابزار دانش جهان را ديگرگون می کند. چنِين است که گفته اند دانايی سرمايه توانايی ست؛ توانا بود هرکه دانا بود. و يا، هر كه در او جوهر دانايى است و .......

اين همه را گفتم تا بگويم که دانش، ترجمه فارسی علم نيست و اين دو از دو ديدگاه گوناگون برآمده اند.* علم، يعنی فراگيری و آموختن آنچه در آئين نامه دين آمده است؛ يعنی دانستن دانسته هايی که در چند کتاب حديث و روايت آمده است. اما دانش کنکاشی هماره در راه واگشايی راز پديدارهای چيستان گونه است. با اين حساب، پرسش است که چرا فرهنگی که تعريفی به اين زيبايی از دانش دارد و دانايی را مايه آگاهی و توانايی می داند، اين گونه با دانش بيگانه است؟

راستی چرا؟

شايد از آنرو كه ما هماره با دانش بيگانه بوده ايم و اگرچه گاه و بيگاه ستارگانى چون ابن سينا و زكرياى رازى در خامشاى آسمان فرهنگ مان درخشيده اند، اما دانش هرگز در فرهنگ ما شكلى فراگير و نهادينه نيافته است. البته عالم به معنايى كه از آن سخن رفت داشته ايم و ادبيات ما سرشار از ارجگذارى علم بوده است. اما مراد ازعلم، سنجش پديدارهاى جهان در پرتو آزمون و پژوهش و كنكاشگرى بى امان پرسشگر نبوده است بل، كه مراد "علم الهى" و "حكمت نبوى" بوده است كه با فراگرفتن احاديث و روايات بدست مى آمده است. شايد يكى از اساسى ترين تفاوت هاى بنيادى علم به معناى سنتى آن با دانش مدرن در اين است که علم رو به گذشته دارد و رازهاى هستى را نهان در كتابى آسمانى و يا در رفتار پيامبرى زمينى پى مى جويد. اما دانش مدرن رو به آينده اى ناشناخته دارد و چيزى از راز نهانى كه هنوز تن به تور ِ رازگشايش نداده است، نمى داند. آرمانشهرعالم به گمان وى، در گذشته وجود داشته است. اما جهان آرمانى دانشمند، تا جاودان در راه خواهد بود زيرا كه هرگز همه رازهاى هستى برما آشكار نخواهد شد و هر پاسخى، كوهبارى پرسش با خود مى آورد و زمينه اى مى شود براى هزاران چون و چرا و........

ديگر از آنرو كه دانش در اين روزگار معناى ديگرى يافته است. رويارويى ما با فرهنگ غربى در سده گذشته جهان ما را دگرگون كرده است و ما را وادار به بازتعريف كيستى و چيستى خويش نموده است. اين دگرگونى، تعريف ها و تعبير هاى ما را نيز با بحران روبرو كرده است. بحرانى كه دربرگيرنده همه سنت هاى ما از جمله آموزش و پرورش و پژوهش نيز هست. روزگارى كسانى چون فارابى و ابن سينا و زكرياى رازى، دانش را چون برآيندى از ذات پاسخ جوى انسان مى دانستند. اما امروز دانشگاه در ذهن ما مركز مدرك گيرى ست.

.....................................
* البته باِيد گفت که امروزه اين دو واژه کاربردی همگون و همانند دارد و بسيارانی نيز هر دو را ( محض احتياط)، با هم بکار می برند و يکی را مهمل ديگری می دانند. کدام ايرانی ست که در باره فايده علم و دانش انشا ننوشته باشد ؟ (البته هنوز هم روشن نشده است که کدام يک بهتر است) سخن در اينجا برسرِ فارسی نويس سِره نيست. هر يک از اين دو واژه معنای خودش را دارد و به گمان من هيچ کدام را نمی توان در برابر واژه انگليسی (Science)، گذاشت. همچنين گرفتاري های فرهنگی ما در پيوند با "دانش"، اگر بيشتر از گرفتاريهای اعراب با "علم"، نباشد، کمتر نيست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 11:11  توسط خديجه خادم الحسینی  |